سکوت...!

فوق لیسانس

به طرف برمیگردم میگم تو خجالت نمیکشی؟

زنت فوق لیسانس داره تو لیسانس!

حس بدی نداری؟؟

برگشته گفته:اون فوقِش لیسانس داشته باشه اما من واقعا خود لیسانسو دارم!


هیچی دیگه دیدم راست میگه ساکت شدم😐

شما هم یاد بگیرین به هر کی اینو بهتون گفت بگین مرسی اه😑

اعتراف


اعتراف میکنم تمام مدت بَیان رو بیان(بی یان) میخوندم😑


الان چطور عادت کنم من؟؟ =/


شارژ (یک صفر و یک کهکشان تفاوت!)

دیشب به لطف خدا بستم تموم شد منم که معتاد یه روز بی نت دومم نمیارم امروز رفتم تا شارژ بگیرم!

اصولا از اونجایی که از مغازه و اینا خوشم نمیاد دوستمو فرستادم تا بره بخره برام...

بعد از چند دقیقه علافی میاد بیرون...منم فک کردم لابد خریده دیگه خواستم بریم که گفتم واستا کجا؟هنوز نگرفتم که!

-خب پس چرا اومدی بیرون؟

-میگه شارژو مستقیم بزنم یا از اون کاغذی ها؟؟

نمیدونم مشکل از سردی هوا بود یا چی که عین این بچه خنگا برگشتم پرسیدم:مستقیم دیگه چیه؟

دوستم:😒😒

شکلش! (به دخترا رمز داده میشود^^)

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید

یک سوال اختیاری


سلام!

از بی پستی مجبور شدم سوال بپرسم ازتون جا اینکه پست بذارم =/

دوست داشتین لطفا ج بدین ^^


دوستان کیا برنامه هنگ اوت رو دارن؟؟


حالا که خوندین ج هم بدین :)

بی پستی =/


پستم نمیاد چیکار کنم؟؟؟ =/


من هیچ من سکوت من لال =/

در این اوضاع نابسامان هوا که از شدت سرما تا مغز استخوانمان یخ میزد،خواهرجان عزیز رفته جوراب خودشو برداشته میذاره تن دسته ی تلفنه تا سرما نخوره =/
من: استیکر خاک تو سر!
.
.
.
.
.
.
صلاح دیدم بهش اضافه کنم یه چیزی!
این قضیه مربوط میشه به دو سه سال پیش که خیلی کوچیکتر از الان بود...
خواهرجان گرامی اجازه نداشت قند زیاد مصرف کنه.... پس در اوج کودکیش رفته یه مشت قند برداشته گذاشته تو جورابش تا خانواده متوجه نشه بعد میرفته پشت در هر بار تک تک برمیداشت میذاشت تو دهنش...بعد بقیه رو میذاشت بمونه سرشو میبست میومد بیرون دو دقیقه بعد دوباره میرفت اون پشت و همچنان ادامه دارد =/
در جریانین که من همچنان هیچ من همچنان سکوت و من همچنان لال دیگه؟؟

آی نید یور هلپ گایز =/

با سلام و احوال پرسی و این حرفا...

بعد از یک هفته غیبت صغری به آغوش وبلاگم برگشتم و در کمال تعجب با چه ریکشن هایی که مواجه نشدم =/

اون از یاسمن که بسیار اصرار داشت تا پست جدید بذارم من هم پستم نمیومد پس نشستم پستای به روز بچه ها رو خوندم...

اون از یه بنده خدایی که همین امروز با هم تصمیم گرفتیم متحول شیم...خدا از فردا رو به خیر کنه!

اون از اون یکی یاسمن که منو ول کرده رفته معلوم نیس کجا =/

اون از کاکتوس که رفته منو قال گذاشته =(

اون از مبهم که کلن قهر کرده لام تا کام حرف نمیزنه...

اگر مسلمانی سه روز با برادر دینی اش قهر کند انگار که تکالیف خود را انجام نداده و میلمان نیس  امام علی(ع)

قابل توجه بعضی هااا 👆👆

خلاصه اگه کسی میتونه راضی کنه مبهمو تا از بست نشستن اونم دم وبلاگم دس بکشه لطفا سریع اقدام کنه مرسی اه =/


پ.ن:این خودش یه پست شد نه؟؟

پ.ن2:اسم هر کی رو نیاوردم یعنی باهاش تو صلحم...پس اگه اسمتون نبود ناراحت نشین =)

نظرتون؟

دوستان یه سوال...

 از نظرتون مفهموم این عکس چیه؟؟

خوشحال میشم بشنومش یا همون بخونمش^^

منتظر کامنتاتون هستم :)


آی ام آشپز (ورژن دنا😂)

تو خونه نشسته بودم داشتم لای وبا وول میخوردم که یکهو پدر جان وارد اتاق میشه میگه:دنا قورمه سبزی بلدی؟
دروغ چرا...نه بلد بودم نه حوصلشو داشتم واس همین گفتم نه☺
-خوب بیا تا یادت بدم!
من:😐😐
مطمئن بودم همینو میگه :/
هیچی دیگه بلند شدم رفتم تو آشپزخونه همینکه چشمم به گاز افتاد واس اینکه بگم بلدم تا سه ساعت یادم نده گفتم آهااااا یادم اومد فکر کنم....مرغو اول سرخ میکنیم بعد تو یه قابلمه دیگه  آب میریزیم تهش اون مرغا رو میندازیم داخل درو میبندیم...دیدین چه خوب یادم اومد؟؟😁😁
بابام:😐😐 اون***** ئه (اگه اسم غذاشو بگم جایی که زندگی میکنیم لو میره😁)
من:آهان پس اونیه که بسته ای رو از تو فریزر در میاریم بعد سرخش میکنیم...دیگه همینه مگه نه؟؟😁
بابام:اون ماهیه...اون بسته هم ماهی یخ زده اس😑😑
من:آهان که اینطور....(درحال تفکر برای بهانه ای جدید و قوی) آهان فهمیدم مطمئنم اینه دیگه....برنج رو میشوریم بعد از اینکه چند دست شستیم نمک بهش میزنیم میذاریم رو گاز تا بپزه😊😊
بابام:😳😳😳


دارم به این فکر میکنم اگه من آشپز میشدم خیلی راحت میتونستم جا سامان گلریز هر روز ساعت یک شبکه سه درخدمتتون باشم مگه نه؟؟😎😎
نویسندگان
Designed By Erfan Powered by Bayan